ابن خلدون ( مترجم : آيتى )

225

تاريخ ابن خلدون ( فارسي )

در اين حال خبر مرگ اتابك قشقراى اتابكى والى گنجه را آوردند . شرف الملك به جانب گنجه در حركت آمد و قلعه‌هاى هزل و جاربرد از اعمال اران را از نايب او شمس الدين گرشاسب بگرفت و مصادره كرد . سپس به محاصرهء قلعهء روئين رفت . زوجهء پيشين اتابك خاموش در آنجا بود . محاصرهء قلعه به دراز كشيد . آن زن از او خواست كه او را به عقد خويش در آورد تا قلعه را به او تسليم نمايد . وزير نپذيرفت . چون سلطان از عراق آمد او را به عقد خويش در آورد و خادم خود سعد الدين دواتدار را به امارت آن قلعه نهاد . سعد الدين با آن زن شيوه‌اى ناپسند پيش گرفت و املاك او بستد . پس مردم قلعه او را براندند و عصيان آشكار كردند . چون وزير از كار حاجب على بپرداخت ، قصد اران كرد و خراج آنجا بستد سپس بسيج سپاه كرد و به عزم دژ مردانقين كه از آن داماد ربيب الدين [ 1 ] بود در حركت آمد . ربيب الدين چهار هزار دينار بداد تا از آنجا برفت . آنگاه به قلعهء خاجين رفت . جلال الدوله خواهرزادهء ايوانى [ 2 ] امير گرج در آنجا مىنشست . او نيز بيست هزار دينار زر بداد و هفتصد تن از اسيران مسلمان را كه از چندى پيش در آنجا بودند آزاد نمود . در اين احوال خبر رسيد كه يكى از مملوكان اتابك ازبك كه بسيارى از خوارزميان را هنگامى كه از مغولان گريخته و نزد او آمده بودند كشته است آهنگ عصيان دارد . نام او امير بغدى بود . چون سلطان جلال الدين به آذربايجان آمد و دولت پهلوانيه را برانداخت او به الملك الاشرف پسر الملك العادل بن ايوب پيوست و به خلاط رفت . سپس بار ديگر به آذربايجان آمد تا با هواداران خاندان اتابكان همدست شود . حاجب على در حدود خوى به تعقيب وى پرداخت . او از رود بگذشت و آن سوى بايستاد و از آنچه رفته بود معذرت خواست . حاجب نيز از تعقيب او بازگشت . بغدى به بلاد قبان [ 3 ] رفت در آنجا دژهايى استوار بود كه جماعتى از شورشگران در آن دژها مىزيستند . بغدى به آنان پيام داد كه آمده است تا به سود خاندان اتابكان دعوت كند و پسر اتابك خاموش را به سلطنت بردارد . آنان نيز پيام دادند كه به دژ قوطور آيد . چون وزير از ماجرا خبر يافت مضطرب شد . در اين احوال خبر هزيمت سلطان در اصفهان برسيد بر اضطرابش درافزود . امير بغدى نزد نصرة الدين محمد بن بيشتكين رفت و او را به همدستى خويش فراخواند . او نيز به ظاهر با او بملاطفت سخن گفت و خبر به وزير بنوشت . وزير پاسخ داد كه هر چه خواهد بدهد تا او را از عصيان باز آرد . نصرة الدين ، بغدى را پيش وزير آورد . و رير اكرامش كرد و او و همراهانش را خلعت داد و تعهد كرد كه هيچكس خون خوارزميان از او نخواهد . در همان نزديكى سلطان از اصفهان برسيد وزير با بغدى و نصرة الدين به ديدار او شتافتند و سلطان آن دو را اكرام كرد .

--> [ ( 1 ) ] متن : ركبة الدين . [ ( 2 ) ] متن : ابوانى . [ ( 3 ) ] متن : قبار .